تبليغاتX
یا رب

یا رب

عکس و مطلب و برنامه موبایل و نوحه مذهبی

حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد تقى بهجت (دام ظله)

حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد تقى بهجت (دام ظله)

حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد تقى بهجت (دام ظله)

 

ولادت        تحصیلات            سیر و سلوک           هجرت              جایگاه علمی                  تألیفات     گالری 

ولادت

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:

« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.

بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.

به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.

بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:

« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »

آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.

در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود:

« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. »

استادان بر جسته فقه و اصول

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.

آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:

« در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. »

سیر و سلوک 

آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:

« پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. »

همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.

آیه الله مصباح می گوید:

« ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...

خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. »

یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند:

« شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. »

فلسفه

آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.

مرجعیت

با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند.

آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید:

« بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. »

تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.

در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.

هجرت

ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند.

در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و ... به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:

« آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. »

تدریس

آیت الله بهجت در همان ایام که در درس آیات عظام اصفهانی، کمپانی و شیرازی حضور می یافت، ضمن تهذیب نفس و تعلم، به تعلیم هم می پرداخت و سطوح عالیه را در نجف اشرف تدریس می کرد. پس از هجرت به قم نیز پیوسته این روال را ادامه می دادند. در رابطه با تدریس خارج فقه توسط ایشان نیز در مجموع می توا ن گفت که ایشان بیش از چهل سال است که به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گریزی غالباً در منزل تدریس کرده است، و فضلای گرانقدری سالیان دراز از محضر پر فیض ایشان بهره برده اند.

شیوه تدریس

آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان می گوید:

« ایشان در بیان مطالب سعی می کردند ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری قدس سره مطرح کنند، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته ای داشتند آن را نقل می کردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می کردند. این شیوه از یک طرف باعث این می شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می کردند، ولی خوب این باعث می شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود.

در ضمن تدریس، در میان نکته هایی که از خود ایشان ما استفاده می کردیم و طبعاً بعضی از این نکته ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقتهای کم نظیری بر می خوردیم. »

آیت الله مسعودی که خود سالها از درس آیت الله العظمی بهجت بهره برده اند درباره ویژگی تدریس ایشان می گوید:

« سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله ای را مطرح می کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می کنند، سپس یکی را نقد می کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می کنند. ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح می کنند و بعد روند استدلالش را بیان می کنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه کرده باشد، می فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می کند می فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد. »

آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی درباره شیوه درس ایشان می گوید:

« نوعاً ایشان چند مسئله اصلی یا فرعی را که عنوان می فرمودند بعد از توجه به ظرافتهای حدیث و روایت و یا آیه شریفه ای که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقایسه ای بین موضوع بحث و سایر بحثهای مشابه می نمودند و دقت عقلی و فکری خاصی در تعادل آن دو انجام می دادند، آنگاه نتیجه می گرفتند که انصافاً نتیجه علمی و جدید بود. و حقیقتاً مطلبی را که ذکر می کردند ناشی از اوج و عظمت دید و فکرشان بود که از ائمه علیهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل کردن است. »

موعظه در درس

حجة السلام والمسلمین قدس، امام جمعه کلاچای که خود سالها در درس ایشان حضور داشته است می گوید:

« روال آیت الله العظمی بهجت این بود که پیش از شروعِ درس، حدود ده دقیقه موعظه می کرد، ولی نه به عنوان موعظه بلکه به عنوان حکایت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلی آیت الله مصباح یزدی که سالها در درس خارج فقه ایشان شرکت می کردند (15سال)، علاوه بر استفاده علمی، استفاده از روحیه ملکوتی آقا بوده است. »

آیت الله مصباح در این باره می گوید:

« آیت الله بهجت گاهی داستانی را یا حدیثی را نقل می کردند که برای ما تعجب آور بود ایشان چه اصراری دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکیه می کنند، از جمله مطلبی که ایشان در تذکّرات پیش از درس اصرار می کردند امامت امیر المؤمنین علیه السلام بود، ما تعجب می کردیم که ما مگر در آن حضرت شک داریم که ایشان این قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علی علیه السلام را برای ما بیان کنند. یک خورده ته دلمان گله مند بودیم که چرا به جای این مطالب یک چیز هایی که بیشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقی و معنوی ) مطالبی را نمی گویند. اما بعد از این که به پنجاه- شصت سالگی رسیدیم، در بسیاری از مباحث دیدیم که آن نکته هایی که ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت علی علیه السلام می فرمودند به دردمان می خورد. گویا ایشان آن روز می دید که یک مسائلی بناست در آینده مورد غفلت و تشکیک قرار بگیرد.

شاید اگر توجه های ایشان نبود ما انگیزه ای نداشتیم درباره این مسائل مطالعه ای داشته باشیم، حتی از نکته هایی که ایشان چهل سال پیش بیان می کردند امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادی یا جاهای دیگر استفاده کرده‌ام. »

جایگاه علمی

گواهی استادان و هم دوره ایها و نیز شاگردان برجسته که بخشی از آن در ذیل می آید نمایانگر دقت نظر و نبوغ برجستگی علمی ایشان است:

از آن جمله گویند:

روزی ایشان در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانی توسط استاد اعتراض می کند، ولی با توجه به اینکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد می شود و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می گردد. سپس خطاب به آنان می فرماید: « با آقای بهجت کاری نداشته باشید. » همه ساکت می شوند آنگاه استاد ادامه می دهد: « دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است » و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می نماید.

یکی از دانشمندان نجف می گوید:

« ایشان در درس، به مرحوم آیت الله کمپانی امان نمی داد، و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار می داد. »

مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نیز می گوید:

« ایشان با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بی شک کمتر از آنان نیستند. »

مرحوم علامه محمد تقی جعفری می گوید:

« آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می خواندیم، آیت الله بهجت نیز که اینک در قم اقامت دارند، در درس ایشان شرکت می نمودند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می کردند آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می شد، یعنی خیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود. »

آیت الله سید محمد حسین طهرانی در کتاب انوارالملکوت می نویسد:

« آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، وصیّ سید علی آقای قاضی می فرمودند: آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی حاضر می شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سیّد باز می گشتند بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکالاتی باقی مانده بود به حجره ایشان می رفتند و اشکالشان را رفع می نمودند. و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می دادند جواب کافی وشافی، و چون از خواب بر می خاستند و از قضایا و پرسشهای در حال خواب با ایشان سخن به میان می آمد ابداً اطلاع نداشتند و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد و از آنچه می گویید در خاطرم چیزی نیست. »

آیت الله مشکینی می گوید:

« ایشان از جهت علمی ( هم در فقه و هم در اصول ) در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند. »

حجة السلام و المسلمین امجد می گوید:

« ایشان در علمیت در افق اعلی است. فقیهی است بسیار بزرگ، و معتقدم که باید مجتهدین پای درسشان باشند تا نکته بگیرند و بفهمند، و حق این است که درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایی که به نقل اقوال بسنده می کنند. »

 

تشویق بزرگان به شرکت در درس ایشان

آیت الله مصباح می گوید:

« اولین چیزی که ما را جذب کرد آن جاذبه معنوی و روحانی ایشان بود. ولی تدریجاً متوجه شدیم که ایشان از لحاظ مقامات علمی و فقاهت هم در درجه بسیار عالی قرار دارد. این بود که سعی کردیم خدمت ایشان درسی داشته باشیم تا وسیله ای باشد هم از معلومات ایشان بهره ای ببریم، و هم بهانه ای باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات روحی و معنوی آقا بهره مند شویم. کتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع کردیم، ابتدا در یکی از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شرکت می کردند، و بعد از گذشت یک سال، یکی دو سالی هم در حجره ای در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی) خدمت ایشان درس داشتیم، و بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد از آن به بعد در منزل، خدمتشان می رفتیم که یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم، و بعد یک دوره هم مکاسب و خیارات را که تقریباً حدود 15 سال ادامه پیدا کرد. ما در درس ایشان استفاده هایی می بردیم که در بسیاری از درسها کمتر یافت می شد. »

شهید بزرگوار استاد مطهری(ره) نیز به درس ایشان عنایت خاصّی داشتند. آیت الله محمد حسین احمدی یزدی در این رابطه می گوید:

« آیت الله شهید مطهری درباره درس آیت الله بهجت به ما خیلی سفارش می کرد و می فرمود: حتماً در درس ایشان شرکت کنید مخصوصاً در اصول، چون آقای بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانی را دیده حتماً در درس ایشان شرکت کنید.»

استاد خسرو شاهی می گوید:

« بنده در درس فقه خارج خیارات آیت الله العظمی شیخ مرتضی حائری شرکت می کردم. ایشان اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. یک روز وقتی که آیت الله حایری از حرم بیرون می آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع می فرمایید؟

فرمودند: نه. بعد فرمودند:

« شما که جوان هستید من یک ضابطه ای را در اختیار شما قرار بدهم، و آن اینکه درس کسانی شرکت بکنید که فقط نقل اقوال نکنند، بلکه اقوال را بررسی کرده و نکاتی را در درس بیان کنند که در فعلیت رساندن ملکه اجتهاد خیلی سودمند باشد. چون درسی برای شما مفید است که این ملکه اجتهاد را از قوه به فعلیت برساند، و تنها به نقل اقوال کفایت نکند. »

من همان جا به ایشان عرض کردم: جناب عالی کسی را با اسم برای ما معرفی بفرمایید. فرمودند: « من از اسم بردن معذورم. » عرض کردم: من در درس آیت الله العظمی بهجت شرکت می کنم. ایشان اظهار رضایت نمود و تبسم کردند و فرمودند: « درس ایشان از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه ای را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ایشان شرکت می کنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمی هم از جهت اخلاقی، این درس را ادامه بدهید. »

 

تألیفات

حضرت آیت الله بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول هستند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند، و گاه به کسانی که می خواهند آنها را حتی با غیر وجوه شرعیه چاپ کنند، اجازه نمی دهند و می فرمایند: هنوز بسیاری از کتابهای علمای بزرگ سالهاست که به گونه خطی مانده است، آنها را چاپ کنید نوبت اینها دیر نشده است.

فهرست عمده تألیفات ایشان که برخی نیز با اصرار و پشتکاری برخی از شاگردانشان به چاپ رسیده، عبارتند از:

الف) کتابهای چاپ شده:

1. رساله توضیح المسائل ( فارسی و عربی )

2. مناسک حجّ

دو کتاب فوق توسط برخی از فضلا بر اساس فتاوی ایشان تألیف و پس از تأیید آقا به چاپ رسیده است.

3. وسیله النجاة

این کتاب در بردارنده نظرات فقهی ایشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسیله النجاه آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تأیید ایشان به چاپ رسیده است.

4. جامع المسائل

این کتاب مجموعه حواشی ایشان بر کتاب « ذخیره العباد» استادش آیت الله العظمی محمد حسین غروی اصفهانی، و نیز تکمیل آن تا آخر فقه می باشد، که قسمتهایی از آن ابتدا با نام « ذخیره العباد» با حروفچینی نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندک در اختیار برخی از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از این مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر کثرت فروع فقهی که توسط حضرت آیت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعیت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخی از شاگردان ایشان به چاپ رسید.

ب) تألیفات آماده چاپ و نشر:

1. جلد اول از کتاب صلوة

آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث

« جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته اند.

2. جلد اول از دوره اصول

این کتاب تقریبا" به ترتیب « کفایه الاصول» نگارش یافته است، و بارها توسط ایشان مورد مداقّه و تجدید نظر قرار گرفته، و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری

این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ می باشد.

ج) تألیفاتی که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:

1. بقیه مجلّدات دوره اصول

2. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری

که به ترتیب مکاسب شیخ انصاری(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثی که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش یافته است، ایشان در این دوره از مباحث فقهی نظرات جدیدی را ارائه داده اند.

3. دوره طهارت

در این کتاب نیز آیت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتیب مباحث

« جواهر الکلام» با تلخیص و نو آوری نظرات خویش را مطرح نموده اند.

4. بقیه مجلّدات دوره کتاب الصلوة

همچنین ایشان در تألیف سفینة البحار با مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) همکاری داشته اند، و قسمت زیادی از سفینة البحار خطی، به خط ایشان نوشته شده است.

شاگردان

با توجه به اینکه ایشان به خاطر شهرت گریزی عمدتاً در منزل خود تدریس می کردند، با وجود این افراد بسیاری از محضر آن جناب استفاده کرده و می کنند. که برخی از آنان خود صاحب رساله و فتوی می باشند، اینک نام بعضی دیگر از آنان را با حذف القاب ذکر می کنیم:

1. محمد تقی مصباح یزدی.

2. عبدالمجید رشید پور.

3. سید مهدی روحانی.

4. علی پهلوانی تهرانی.

5. مختار امینیان.

6. محمدهادی فقهی.

7. هادی قدس.

8. محمود امجد.

9. محمد ایمانی.

10. محمد حسن احمدی فقیه یزدی.

11. محمد حسین احمدی فقیه یزدی.

12- مسعودی خمینی

13- سید رضا خسروشاهی.

14- حسن لاهوتی

15- عزیز علیاری

16- سید محمد مؤمنی

17- حسین مفیدی

18- جواد محمد زاده تهرانی

19- سید صابر مازندرانی

20- شهید نمازی شیرازی

گالری

منبع:تبیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:6  توسط احمدرضافولادوند  | 

يازده دستور العمل از آيت الله بهجت

يازده دستور العمل از آيت الله بهجت

دستورالعمل اول

بسمه تعالي

الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.

جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي كنند؛ اگر مقصودشان اين است كه بگوييم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.

و اگر بگويند كلمه اي مي خواهيم كه امّالكلمات باشد و كافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است كه از بيان حقير، آن را كشف فرمايد و به شما برساند.

پس عرض مي كنم كه غرض از خلق، عبوديت است (و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/ ) و حقيقت عبوديت؛ ترك معصيت است در اعتقاد كه عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترك معصيت، حاصل نمي شود به طوري كه ملكه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مكان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمدلله، لكنه ذكرالله عند حلاله و حرامه».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اين كه منبع همه خيرات است و وجود ممكنات، فيض اوست.

پس اگر خود و كمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستيم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.

پس كيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّك عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا كامياب شويم.

ديگر توضيح نخواهيد و آن كه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [كنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.

اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: «اگر بنا بود كه بايد بگوييم ما عامليم به هرچه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم»؛ لكن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذالله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا».

مخفي نماند اگر ميسور شد براي كسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه «كونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتكم»

وفقّنا الله و اياكم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين.

مشهد، ربيع الثاني

دستور العمل دوم

مشهد ربيع الثاني

بسمه تعالي

كوچك و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترك معصيت است در اعتقاديات و عمليات.

آنچه را كه دانستيم، عمل نماييم و آنچه را كه ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين، واللعن علي أعدائهم أجمعين.

دستورالعمل سوم

بسمه تعالي

گفتم كه: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ در خانه اگر كس است، يك حرف بس است بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: «كسي كه بداند هر كه خدا را ياد كند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بكند و چه بايد نكند؛ مي داند كه آنچه را كه مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه كه نمي داند، بايد احتياط كند. »

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

الاقل محمد تقي البهجة

دستور العمل چهارم

الأقل محمد تقي البهجة

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله وحده، و الصلاة علي سيد انبياء و علي آله الطيبين، و اللعن أعدائهم اجمعين.

جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشكالاتي وارد است، از آن جمله:

. نصيحت در جزييات است، و موعظه، اعمّ است از كليات و جزييات؛ ناشناس ها و همديگر را نصيحت نمي كنند.

. «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم»؛ «[من عمل بما علم] كفي ما لم يعلم»؛ (والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا).

. آنچه مي دانيد، عمل كنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط كنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد كه بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نكرديد، و گرنه روشن بوديد.

. همه مي دانند كه «رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارك شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند:

. « ما نمي دانيم چه بكنيم و چه نكنيم. »

. كساني كه به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي كنند از روي اختيار، بكنيد، و آنچه نمي كنند از روي اختيار، نكنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ «كونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتكم»؛

مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است.

. از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امكنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و كثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.

. و بر عكس، كثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريكي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل مي شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها- سبب مي شود كه ملكات حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:

. « جالسوا من يذكركم الله رؤيته، و يزيد في علمكم منطقه، و يرغبكم في الاخرة عمله. »

. از واضحات است كه ترك معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي كند از غير آن؛ يعني غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلكه مولد حسنات و دافع سيئات است:

. (و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون.)

. عبوديت ترك معصيت در عقيده و عمل.

. بعضي گمان مي كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده ايم!! غافلند از اين كه معصيت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم، كبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است.

. محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در كتب و رسائل عمليه، متبين شده اند. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود كه سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمن هاي بَخس و غير مبارك، همه اينها مجرب و ديده شده است.

. از خدا مي خواهيم كه عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به

«عزم راسخ ثابت دائم بر ترك معصيت» قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اين كه ملكه بشود ترك معصيت؛ و معصيت براي صاحب ملكه، به منزله زهر خوردن براي تشنه است، يا ميته خوردن براي گرسنه است.

البته اگر اين راه تا آخر، مشكل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد، مورد تكليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.

. «و ما توفيقي إلا بالله، عليه توكلت، و إليه انيب».

و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي

أعدائهم أجمعين»

. ربيع المولود

دستورالعمل پنجم

بسمه تعالي

كسي كه به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادي و عملي به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حركت و سكون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالي نمايد، و فارق القلب، نماز را كه همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوك ها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر كه را امام، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علي سبيل الاجمالي؛ هيچ كمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد نخواهد بود.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

العبد محمد تقي البهجة

دستورالعمل ششم

العبد محمد تقي البهجة

بسمه تعالي

هيچ ذكري، بالاتر از «ذكر عملي» نيست؛ هيچ ذكر عملي، بالاتر از «ترك معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست.»

و ظاهر اين است كه ترك معصيت به قول مطلق، بدون «مراقبه دائميه»، صورت نمي گيرد.

والله الموفق

العبد محمد تقي البهجة

دستورالعمل هفتم

بسمه تعالي

من كلام علي عليه السلام:

«إعلم أن كل شيء من عملك تبع لصلاتك: بدان كه هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست »؛ عليكم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالكل إليه تعالي فيها، لا تفوتكم السعادة إن شاء الله تعالي: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقت هاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت} سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالي.

وفقنا الله و اياكم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين.

دستورالعمل هشتم

بسمه تعالي

جماعتي هستند كه وعظ و خطابه و سخنراني را كه مقدمه عمليات مناسبه مي باشند، با آنها معامله ذي المقدمه مي كنند، كأنه دستور اين است كه «بگويند و بشنوند، براي اين كه بگويند و بشنوند!» و اين اشتباه است.

تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: «كونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتكم» با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد.

بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند، حتي كيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.

بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟» درد را بيان مي كنند، دوا را معرفي مي كنيم، به جاي تشكر و به كار انداختن، باز مي گويند: «دعا كنيد!»

دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي كنند. ما از عهده تكليف، خارج نمي شويم، بلكه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد:

پي مصلحت، مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند!

خدا كند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حركت عمليه بدون علم بكنيم [و] توقف با علم بكنيم.

آنچه مي دانيم بكنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد.

به همديگر نگاه نكنيم، بلكه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

دستورالعمل نهم

بسمه تعالي

آقاياني كه طالب مواعظ هستند، از ايشان سئوال مي شود: آيا به مواعظي كه تا حال شنيده ايد، عمل كرده ايد، يا نه؟

آيا مي دانيد كه: «هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد؟»

آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟

آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: «با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد؟»

آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنكه ياد بگيريم؟

آيا جواب اين سئوال ها از قرآن كريم:

( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا )، و از كلام معصوم: «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم » و «من عمل بما علم، كفي ما لم يعلم»، [روشن نمي شود؟]

خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود.


  • نباشيم از آنها كه گفته اند: نشستند و گفتند و برخاستند! نشستند و گفتند و برخاستند

  • پي مصلحت مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند نشستند و گفتند و برخاستند

وما توفيقي إلا بالله، عليه توكلت و إليه انيب.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

الاقل محمد تقي البهجة

مشهد مقدس

يكشنبه هـ.ش.

مطابق با ربيع الاول هـ.ق.

دستورالعمل دهم

بسمه تعالي

همه مي دانيم كه رضاي خداوند اجّل، با آنكه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ كه]:

بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم كه براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد.

پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر كوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او كه مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.

و آنچه مي دانيم كه اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ كه آنها هر كدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.

پس بايد بدانيم كه هدف بايد اين باشد كه تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنكه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.

وقفنا الله لترك الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.

الأقل محمد تقي بهجة

مشهد مقدس

چهارشنبه هـ ش

مطابق با ربيع الاول هـ ق

دستورالعمل يازدهم

بسمه تعالي

الحمدلله وحده و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الأوصياء الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم من الأولين و الآخرين.

و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات، شناختن محرّك است كه حركت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحركه و ما إليه الحركه و ما له الحركه، يعني بدايت و نهايت و غرض، كه آن به آن، ممكنات، متحرك به سوي مقصد مي باشند.

فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.

پس، اگر محرك را شناختيم و از نظم متحركات، حسن تدبير و حكمت محرّك را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تكوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.

در عواقب اين حركات، جاهل مي گويد: «اي كاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: «كاش هفتاد مرتبه، حركت به مقصد نمايم و باز برگردم و حركت نمايم و شهيد حق بشوم».

مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده برگرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع.

خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و كار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.

آيا ممكن است بدون اين كه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها.

حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم كه اين حركت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّك دواعي باطله است، كه اگر اعتنا به آنها نكنيم، كافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي:

« أفضل زاد الراحل إليك عزم إرادة ».

والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.

مشهد مقدس

چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.

مطابق با ربيع الاول ه. ق.

منبع:

Nosazi.Ir

سایت تبیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:4  توسط احمدرضافولادوند  | 

کرامات و معجزات باب الحواحج علمدارکربلا ابوالفضل العباس(ع)

کرامات ابوالفضل العباس(ع)

ya abasam

:

1-علامه شیخ حسن دخیل تعریف می کند:
در یک روز گرم تابستانی در حرم مطهر ابوالفضل(ع) مشغول دعا کردن بودم، دیدم زن باحجابی وارد شد و پسرک جوانی نیز اورا همراهی می کرد.
زن وپسرش مانند زائران دیگر ا صفای قلب زیارت نامه می خواندندو به دور قبر باب الحواحج طواف می کردند، لحظاتی گذشت و بعد مرد درشت اندام سرخ موئی نیز وارد حرم شد ولی این مرد بدون توجه به مرقد ابوالفضل(ع) و بی اعتنا به مراسم زیارت به تماشای اشیا عتیقه و سایر لوازم دیگری که در حرم نصب شده است پرداخت.
آن زن و پسرش با ایمان خالص زیارت می کردند و این مرد همچنان بی اعتنا و خونسرد مشغول سیر و سیاحت بود که غفلتا پایش از زمین بلند شد. گویی دستی غیبی اورا از حالت تعادل خارج نمود و چندبار به ضریحش کوبید، سپس مانند کسی که هیچگونه اراده ای از خود نداشته باشد به دور قبر ابوالفضل کشیده می شد.
حادثه ای جالب و منظره ای عجیب بود، آنچنان وضعی پیش آمده بود که موی بر بدن هر بیننده ای راست می شد. مرد درشت اندام چون یک کودک ناتوان، ضعیف و سرگردان شده و به اینطرف و آنطرف کشیده می شد و بعد در گوشه ای به زمین افتاد.
دوتن از خادمین حرم که ناظر این حالت بودند بلافاصله خودرا به آن مرد رساندند و اورا از حرم مطهر بیرون بردن. من هم بدنبال آنها روانه شدم آن مرد اشاره کرد که مرا به حرم امام حسین(ع) برسانید، خادمین اورا به آنجا بردند و به ضریح بستند.
چند دقیقه گذشت آن مرد کم کم آرامش خود را بازیافت و رنگ صورتش به حالت طبیعی برگشت.
جویای مطلب شدم آن زن درجوابم اظهار داشت :
-این مرد شوهرمن است ولی دین و ایمان درستی ندارد و به چیزی معتقد نیست. من نذر کرده بودم که اگر صاحب پسری بشوم به زیارت قبور ائمه مخصوصا باب الحواحج بیایم، خداوند نیاز مرا برآورده کرد و من نیز باید وفای بعهد می کردم اما شوهرم با این امر مخالف بود. چندین سال گذشت و عاقبت اورا مجبور کردم تا مرا بزیارت بیاورم هنگامیکه وارد حرم ابوالفضل(ع) شدم از او خواستم که شوهرم را از خواب غفلت بیدار کند و تنبیهش سازد تا هیچوقت ائمه اطهار را مورد تمسخر قرار ندهد.
ابوالفضل نیز اورا آنچنان تنبیه کرد که از کرده خود پشیمان شده و فکر میکنم ازاین پس به راه راست هدایت شده باشد


2-یکی از قاتلین ملعون و دژخیمان خون آشام صحرای کربلا به مرض عجیبی دچارشد.
روایت می شود که این مرد دائم تشنه بود و پیوسته از شدت عطش له له میزد.هرچقدر بیشتر آب می نوشید، بیشتر تشنه می شد.
چندصباحی این وضع ادامه داشت تا اینکه سرانجام بر اثر افراط در نوشیدن آب شکمش آنقدر ورم کرد که غفلتا عمر نکبت بارش پایان یافت.


3-سیف بن زی یزن حاکم یمن، تحف و هدایای فراوانی به پیشگاه محمدبن عبدالله (ص) تقدی می نمود ازجمله این هدایا اسبی با نژاد بسیار اصیل که شجره نامه و اسم داشت، بود.
این اسب بنام «عقاب»سالها در زیر رکاب رسول اکرم بود و پس از آن به علی بن ابی طالب(ع) اختصاص یافت و سپس مرکب مخصوص ابوالفضل العباس (ع) شد.
درکربلا و بعد از شهادت باب الحواحج، این اسب نجیب و باوفا آنقدر سرخود را بر زمین کوبید تا قالب تهی کرد. میزان وفاداری و اصالت عقاب و علاقه این اسب اصیل به صاحبش عباس(ع) هنوز نقل محافل و مجالس است.


4-نقل شده که در مشهد و بهنگام زیارت قبر امام رضا(ع) امام هشتم ما شیعیان یک جیب بر پول یکیاز زائران را از جیب او می رباید و لحظاتی بعد این جیب بر فلج می شود. دزد بیچاره که از این پیشآمد غیر مترقبه خود را باخته است، با حالتی پریشان به حرم امام رضا(ع) میرود و باری شفا یافتن خودش را به ضریح امام می بندند. شب بعد امام به خوابش می آید و دزد با التماس میگوید :
یا امام مجازات من بخاطر سرقت پول مختصری بسیار سنگین است. من چرا باید برای یک دزدی ناچیز باید اینگونه مفلوج شوم؟
امام در پاسخش فرمود: « چون پس از دزدی بنام من من به دروغ قسم خوردی، ابوالفضل(ع) از این امر غضبناک شد و تو را به اینصورت دراورده است.»
مرد جیب بر عاجزانه شفای خودرا از باب الحوائج خواست. ابوالفضل(ع) اورا شفا داد بدین ترتیب مرد جیب بر به راه راست هدایت گردید.


5-آقای محمد کریم محسنی معلم دبستانهای شهرستان خرم آباد از قول یکی از دوستانش بنام اقای احمد کاووسی که ایشان نیز معلم است چنین تعریف می کند:
چندسال پیش برای استفاده از مرخصی عازم اهواز بودم. در بین راه و در گردنه خطرناکی بنام «تنگ فنی» کامیونی را دیدم که قسمت جلوی آن در دره فرو رفته بود و در حالت وحشت آوری قرار گرفته بود، طوری که اگر یک نفر کمی فشار به آن وارد می کردند به عمق دره سرنگون می شد.ما اتومبیل خودمان را متوقف کردیم که به آن کامیون نگاه کنیم که در این هنگام دیدیم که عده ای در کنار همان کامیون نشسته و مشغول خوردن کباب هستند.
جویای قضیه شدیم، معلوم شد کامیون از ابتدای سرازیری گردنه تنگ فنی ترمز بریده و راننده که مردی مسیحی بوده و به اتفاق خانواده اش سفر می کرده دست و پای خود را گم می کند و در این حال هر لحظه بر سرعت کامیون افزوده می شده. راننده به عیسی و موسی و دیگر پیامبران متوسل می شود اما نتیجه ای نمیگیرد کامیون به لب پرتگاه می رسدکه در این لحظه و میان آن همه جیغ و داد طفل خردسالش بی اختیار فریاد می زند :
««« یا حضرت عباس»»»
و کامیون ناگهان متوقف می شود گویی دستی قوی و مافوق تصور جلوی کامیون را گرفته.
مرد مسیحی که از این معجزه مات و مبهوت شده بود به دین اسلام در میاید.


6-وهمچنین باز از آقای محمدکریم محسنی تعریف می کند:
در سال 1346 در ایام محرم ، مردم روستایی در نزدیکی شهر «دورودلرستان» آماده عزاداری برای امام حسین(ع) بودند. اما یکی از مامورین دولتی که گویا نفوذی در محل داشت و سنی مذهب بوده به هیات عزاداران پیغام می دهد که باید از این کار منصرف شوندو عزاداری نکنند.مردم روستا که ازطرفی نمی توانستند مراسم هرساله خودرا برگزار نکنندو از طرفی دیگر، از نفوذ و خشم آن مامور دولتی مبیمناک بودند؛ تکلیف خودشان را نمی دانستند ولی برخلاف انتظار فردای آن روز آن مامور را دیدند که خودش لباس سیاه عزا پوشیده و مشگی آب بر دوش انداخته و با سر و پای برهنه و ایمانی غیرقابل تصور زودتر از دیگران به عزاداری مشغول شده است.
پس از پرس و جو و تحقیق معلوم شد که باب الحوائج،ابوالفضل العباس(ع)را در خواب زیارت کرده درحالیکه بشدت غضبناک بوده است و به آن مامور فرمان می دهد:
«اگر جلوی عزاداری دوستاران مارا بگیری با یک ضربت شمشیر دو نیمه ات خواهم کرد»
وبر اثر این خواب آن مامور به مذهب شیعه روی آورد و برخلاف تصمیم قبلی، مراسم عزاداری درآن سال با شکوه و عظمت و حشمت بیشتری برگذار شد
و...

برگرفته از کتاب زندگانی قمر بنی هاشم باب الحوائج(ع) از محمدحسن علمی

برای آشنایی و اطلاعات بیشتر درمورد علمدارکربلا باب الحوائج ابوالفضل العباس(ع) به آدرس زیر برید :

برادر یعنی عباس(ع)(علی دادای گل)

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:32  توسط احمدرضافولادوند  | 

انواع بسم الله الرحمن الرحیم

برای دیدن بقیه روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:3  توسط احمدرضافولادوند 

یا مولا علی(ع)

 

 یا مولایم علی

روزها یکی پس از دیگری می آیند و می روند . در این رفت و آمد روزگار گویی گرد و غبار زمانه بر روح و جسم فرونشسته است . ناگزیر می بینم ، اما نه نمی بینم! می شنوم اما نه ، نمی شنوم! دیگر از من چیزی باقی نمانده است ، هستم اما این من نیستم! دیگر این من را نمی شناسم . درطوفان روزگار چون خار و خاشاکی شده ام که به هر سو کشانده می شوم. آنچنان اسیر زمانه گشته ام و مطیع و رام اوامرش که دیگر مرا قوتی برای ایستادن نمانده است .

می گویند به " روزمرگی " مبتلا گشته ام و " غم نان " آنچنان بر وجودم سنگینی می کند که راستی را از ناراستی ، پاکی را از ناپاکی و زیبایی را از زشتی دیگر بازنمی شناسم . آنچنان خالی از خویش شده ام و به هر رنگی درآویخته ام که شب را روز ، خار را گل ، شر را خیر و سیاهی را سپیدی یافته ام و بر این باور های تازه یافته خویش حجت می آورم . دیگر این پاها را قوتی برای ایستادن نمانده است گویی که از این پاها دگر انتظار ایستادن نیست ، این پاها قرار است به هر کجا که نانی باشد و یا نامی کشانده شوند. اما نه! اگر دیگر پاهایم را توان حرکتی ارادی نیست آن اندازه شرری در وجودم باقی مانده است که بایستم و خود را ذلیل هر بیراهه ای نکنم ، می ایستم ، به ناگاه صدای علی را می شنوم که در درونم نجوا می کند .

ya mola ali

روی برمی گردانم ، علی را می بینم که در نخلستان است و سر در چاه فرو برده و با چاه سخن می گوید. ای علی سر از چاه بردار ، با من سخن بگو ، من بیش از هر زمانی به شنیدن سخنانت نیازمندم . این منم گم کرده راه مقصود در میان خیل مدعیان نامت و راهت. علی سخن بگو ، علی از خارهایی که در چشمانت فرو رفته و از استخوان های در گلویت سخن بگو .از زمانی بگو که به ندای محمد پاسخ دادی و آموختی که گر حقیقت را عده ای نباشد این نافی مسئولیت نمی باشد. و به وسع خویش بایستی حقیقت را سر داد و آن کس که آگاه تر ، مسئول تر است .

از زمان فوت رسول خدا بگو، آن سان که حب و بغض های شخصی ، قومی و قبیله ای گوش ها را ناشنوا و چشم ها را نابینا می سازد ، حافظه ها را از ذهن ها می شوید تا حقیقت را انکار نمایند و تاریخ بسازند و بر جعلیات خویش شاهد آورند و گواه. ای علی، بگو چگونه مشاوری امین بودی برای خلفای زمانه ات و شگفتا خیر گویی و خیر خواهی و اندرز و نصیحت حاکمان به جای دسیسه و توطئه و خیانت . شگفتا اینقدر خویشتن خویش را نادیده انگاشتن و خیر و صلاح و فلاح همگان را خواستن . علی ، از روزی بگو که خیل جماعت به سویت شتافته بودند و دست بیعت به سویت دراز کرده بودند و تو گفتی به سراغ دیگری روید و گفتی از بیت المال اگر به ناحق حتی در کابین همسرانتان باشد موبه مو باز می ستانم ، گفتی که قدرت و حکومت در پیش تو از عطسه بزی پست تر است و خوارتر مگر آنکه حقی احیا شود و یا باطلی ساقط گردد و مگر این سر شهادتت نبود که " علی کشته می شود به شدت عدالتش ".

ای علی ، از حکومت داریت بگو . بگو بازهم بگو ، تشنه شنیدن سخنانت هستم . علی باز هم می خواهم بشنوم که فریاد می کردی که کارگزاران حکومتت با مردم به مهر و عطوفت و نرمی سخن برانند که این مردم یا در دین خدا با تو برابرند و یا در آفرینش که مهرورزیدن به بندگان خدا همان رضای خداست و جز این خصم و دشمنی خدا . علی از زمانی می گویم که در تخت قدرت بودی و بر مسند حکومت و فاش نمودن اسرار مسلمانی را نهی می کردی و پرده دری را منع می نمودی .

چاپلوسان را از گرد خودت می راندی و گزیده ترین مردمان در نزد خود را حق گو ترین آنان می دانستی هرچند که حرف حق آنان تلخ و زهرآلوده باشد. تهمت زدن را عیب و عار شمردی و میانه روی در امور را توصیه کردی ، در بخشش و دهش از بیت المال یکسان نگریستی و تفاوتی بین آنان که سالیان سال بود ایمان آورده بودند و آنانی که از تازه ایمان آورندگان بودند قائل نشدی . والیان و منصوبانت را امر کردی که مبادا نیکوکار و بدکار نزد آنان یکسان باشند و چون بر سریر قدرتند خاضع و خاشع باشند و جهت استوار نمودن کار مملکت با خردمندان و آگاهان همنشینی نمایند و پرده نشینی اختیار نکنند تا مبادا از اوضاع جامعه بی خبر باشند و بدین سان نیازهای مردم بی پاسخ نماند تا مردم دیگر از حاکمانشان روی برنگردانند و به دنبال کار خویش نروند. از خونریزی به ناحق پرهیزشان می دادی که در روز جزا خداوند نخست به داوری میان بندگان که خون ناحق ریخته اند می پردازد و آنان را به شدت به عقوبت اعمالشان مبتلا می سازد و نیز آنکه خونریزی پایه های حکومت را سست و لرزان می سازد . از عهدشکنی برحذرشان می داشتی و عواقب شوم خیانت به پیمان را متذکر می شوی تا آنجا که پیمان منعقده با دشمن را محترم می شماری .

احتیاج و نیاز مردم را نتیجه و زاییده ناپاکی و حرص و طمع حکمرانان می دانی و عدالت گستری و داد و دهش در جامعه را جز با سلامت نفس حاکمان محقق نمی یابی و پای می فشاری که ملتی هرگز پاک و آراسته نمی گردد مگر آنکه حق ضعیف به آسانی و بی ترس و نگرانی حاصل آید و به راستی که چه زیبا به آنچه می گفتی جامه عمل پوشاندی . آری تو مجسمه حقیقت نیستی ، تو حقیقت مجسم هستی و این چنین بودی که بر تو شوریدند . آنان که دیگر در حکومت تو حنایشان رنگ باخته بود . آنان که تا دیروز در بیعت تو بودند و حال پیراهن خونینی را علم کرده اند . خونخواه کسی شده اند که خود کشته اند و بر علی می شورند. به زبان خونخواه مقتول هستند و به باطن سودای دینار و درهم از دست داده را دارند. فتنه ای آرام نگرفته ، فتنه ای دیگر برپا می شود . اربابان خدعه و نیرنگ و دینار و شمشیر که در شام گرد آمده اند هر روز ماجرایی جدید می آفرینند و اینچنین است که صفین شکل می گیرد. آری در صفین بود که رو به سپاهت کردی و گفتی دوست ندارم شما از فحاشین باشید آن زمان که مورد فحش و ناسزای سپاه معاویه قرار گرفته بودند.

آری تو این بودی که دستور دادی که آب را بر سپاه معاویه باز بگذارند. حال آنکه وقتی معاویه بر آب مستولی بود، آنرا از تو و سپاهیانت دریغ کرده بود . خدایان زر و زور و تزویر چون به شمشیر نمی توانند به مقصود رسند قرآنها بر نیزه می کنند . گرگ ها اینک لباس میش می پوشند و آنان که از حقیقت عاری اند بزک کرده به میدان می آیند و داعیه دار دین و خدا می شوند وساده دلانی که همواره تاریخ فریب این نمایش را می خورند و بر تو معترض می شوند. ای علی، خدایگان زرو زور و تزویر سال هاست که قرآن ها را بر نیزه دارند گو اینکه قرآن های بر نیزه در صفین هیچ گاه قصد فرود آمدن ندارند و امتی و خلقی را به بازی گرفته اند. دستگاه های تبلیغاتی عریض و طویل به پا می کنند و صدای بوق و کرنال هاشان ، گوش زمین و زمان را پر کرده است. آنان که حق را ناحق جلوه می دهند و ناحق را حق عرضه می کنند . بوق هایی که علی را تارک نماز معرفی مینمایند !!! و شگفتا از آگاهانی که مهر خاموشی بر لب دارند و در برابر این خدعه ها و نیرنگ ها خاموشند و شگفت تر آنکه عالمانی در پیشگاه اربابان زر و زور و تزویر پیشانی بر خاک می سایند و جعل حدیث می کنند و صله ای می ستانند!

ای علی ، به راستی آن عهد و پیمانی که خدا از آگاهان در روز ازل گرفته است که در برابر ناحق خاموش نمانند چه شده است؟

ای علی، جاهلینی که در صفین مرعوب قرآن بر نیزه شدند و بعدها تو را ملامت کردند و بر تو طعنه زدند و برتو توهین ها کردند و صراحتا از در مخالفت با تو برآمده بودند و آزادانه در شهر می گشتند و هوچی گری می کردند و این تو که با آنان به مسامحه روزگار می گذراندی تا آنجا که سهم بیت المال آنان را نه کم کردی نه بریدی تا آن زمان که دست به شمشیر بردند و اینچنین بود که فتنه این ظاهربینان خشک مقدس را خشکاندی ، ظاهربینانی که بر لب ذکر می گویند و بر نماز طولانی شان فخر می فروشند و بر خود ریاضت ها تحمل می کنند ، آنان که به حقیقت دین راه نیافته اند.

اما گویی ریشه این سطحی نگری را نمی توان خشکاند . از این جاهلان یکی در سر سوی قتل تو دارد یا علی، تا به زعم خود رضای خدا را کسب کند!! عجبا ، علی کشته می شود به تیغ جهل و به کام زرپرستان همیشگی تاریخ . آری، علی در محراب شهادت فلسفه زندگی اش را باز می گوید که : فزت و رب الکعبه " و این همان رازیست که از علی ، آیینه تمام نمای عشق ، حقیقت، ایثار، پاکبازی و ... می سازد . آری ، علی به انسانیت معنا می بخشد. علی به انسانیت آبرو می بخشد. بزرگمردی که در همه عمر و در همه شئون شاه بیت اخلاق را سر می دهد که: آنچه برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند . زمزمه های علی قرن هاست که به هر کوی و برزنی طنین می افکند تا از خود بیگانگان به خود آیند. آیا صدای علی را می شنوی؟! ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:20  توسط احمدرضافولادوند  | 

دین خدا اسلام

 

 

چرا دین خدا فقط اسلام است؟

آیا یكى از دلایل پذیرش اسلام، استناد به این است كه در قرآن، آیه «انّ الدین عند الله الاسلام» آمده است؟ چرا ادیان و كتاب‏هاى آسمانى دیگر مورد پذیرش نمى‏باشند؟

حقیقت همه ادیان توحیدى یكى است و همه بر اصول اعتقادى یگانه‏اى كه از جانب خداوند متعال بیان شده، استوارند. اساساً در منطق قرآن كریم، «ادیان» نداریم؛ بلكه «دین» داریم و تمام پیامبران، منادى دین واحدى بوده‏اند كه از آن به اسلام (تسلیم در برابر خداوند واحد) تعبیر شده است؛ «همانا دین در نزد خداوند، فقط اسلام است». همچنین در قرآن آمده است: «هر كس غیر از اسلام دینى را برگزیند، از او پذیرفته نیست».

قرآن كریم، دین را فقط «اسلام» مى‏داند و همه پیامبران را مسلمان مى‏خواند؛ «ابراهیم نه یهودى بود و نه مسیحى؛ بلكه یكتاپرستى مسلمان بود». ( آل عمران/67)

بنابراین، از دیدگاه قرآن مجید، همه پیامبران، مردم را به دین واحد، یعنى اسلام، تسلیم و عبودیت در برابر خداى یگانه دعوت كرده‏اند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبلیغ كرده‏اند. بر این اساس، همه پیامبران، از یك سلسله اصول مشترك و سنت‏هاى ثابت و واحدى پیروى مى‏كردند؛ اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصیت‏پرستى، دعوت به وحدت، تبشیر و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... . بنابراین، مقصود از اسلام، تنها دینى نیست كه پیامبر اسلام آورده است؛ بلكه حقیقت واحد دین است كه به طور تدریجى، توسط انبیاى الهى ابلاغ شده است.

با وجود این، به سه جهت، پیامبران و ادیان با یكدیگر متفاوت بوده‏اند؛

الف) تفاوت محیط و سطح احتیاج و استعداد مردم، غیر قابل انكار است و پیامبران نیز براى هدایت مردم آمده‏اند؛ از این‏رو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف، باید متناسب با رشد و درك جامعه و نیازهاى محیط باشد. طبعاً بشر در قرون اولیه، روابط اجتماعى بسیار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى گسترش زیادى نداشت؛ از این رو، قوانین محدودى زندگى او را اداره مى‏كرد و همین طور آرا، افكار و عقاید مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نیاز به تذكرات فراوان باشد؛ اما گسترش افكار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبیعى و نیازمندى‏ها ایجاب مى‏كرد كه دین و پیامبر جدیدى برگزیده شود و سرانجام، تكامل جامعه و شرایط جدید، ابلاغ دعوت نهایى و دین كامل را ایجاب كرد.

ب) بدون شك در طى زمان، تحریفاتى در ادیان گذشته، توسط پیروان نادان، رهبران مذهبى و مقامات خودخواه و سودپرست جامعه به وجود مى‏آمد و در این صورت، لازم بود تا پیامبر دیگرى بیاید و دین گذشته را از آلودگى‏ها پیراسته سازد.

از دیدگاه قرآن مجید، همه پیامبران، مردم را به دین واحد، یعنى اسلام، تسلیم و عبودیت در برابر خداى یگانه دعوت كرده‏اند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبلیغ كرده‏اند. بر این اساس، همه پیامبران، از یك سلسله اصول مشترك و سنت‏هاى ثابت و واحدى پیروى مى‏كردند؛ اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصیت‏پرستى، دعوت به وحدت، تبشیر و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... . بنابراین، مقصود از اسلام، تنها دینى نیست كه پیامبر اسلام آورده است؛ بلكه حقیقت واحد دین است كه به طور تدریجى، توسط انبیاى الهى ابلاغ شده است.

ج) نوع گمراهى در زمان ظهور پیامبران تفاوت داشت؛ مثلاً حضرت موسى در جامعه‏اى ظهور كرد كه با ذلت، اسارت و نداشتن نظام اجتماعى خو گرفته بود و این وضع، ایجاب مى‏كرد تا آنان را به زندگى، به دست آوردن قدرت و مبارزه دعوت كند. از این رو، در دعوت حضرت موسى، جنبه‏هاى این جهانى و زندگى دنیوى و خشونت به چشم مى‏خورد؛ امّا حضرت عیسى، در محیط سزارها و سرداران خون آشام، توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزمایى‏ها، قهرمانى‏ها و توجه شدید به مادیّات، دنیادوستى و چپاول اموال قیام كرد و این وضع، ایجاب مى‏كرد كه در دعوت خود، محبّت، نوع دوستى، دل كندن از مادّیات، زهد و توجه به معنویات را مطرح كند.

دین اسلام، دین همه بشریت است و مخصوص منطقه یا نژاد خاصى نیست؛ لذا نوع دعوت و اصول و برنامه‏اش به هر نوع انحراف، كج روى، افراط و تفریطى كه ممكن است در بین اقوام و ملل به وجود آید، ناظر است.

بر این اساس، هر چند اصل دعوت پیامبران یكى بوده است، اما با توجه به شرایط محیطى و سطح استعداد و آگاهى مردم، كم‏كم شریعت رو به تكامل رفته است تا ظهور پیامبر اسلام كه سطح آگاهى به حدى رسید كه هم دین و شریعت رإ مى‏توانستند از تحریف مصون نگه دارند و هم امكان بیان دقیق عقاید، معارف و اخلاق و نیز بیان تمام دستورات فردى و اجتماعى كه در سعادت بشر نقش دارد، میسر شد؛ به همین جهت، اسلام را دین كامل مى‏نامیم.

همه ادیان الهى در طول تاریخ، صراط مستقیم حق را پیموده و همه بر حقند؛ اما با آمدن شریعت جدید، شریعت پیشین به دلیل تحولات جدید، نسخ مى‏گردد و راه نجات، منحصر در پیروى از شریعت جدید مى‏شود و عمل به شریعت پیشین، با آگاهى از شریعت جدید، پذیرفته نخواهد بود. بنابراین، در هر دوره از تاریخ، یك شریعت الهى به عنوان شریعت حق وجود داد و روح و جوهر همه شرایع آسمانى نیز یك چیز (توحید) بوده است.

یكى از راه‏هاى حقانیت اسلام، مقایسه عقاید و آموزه‏هاى دین اسلام با سایر ادیان و این كه كدام یك مورد تأیید عقل و كدام یك مخالف با آن هستند.

به عنوان نمونه به بررسى عقاید و آموزه‏هاى تحریف شده مسیحیت از جهت مخالفت با عقل مى‏پردازیم:

مسیحیان معتقدند كه خداوند، موجودى یگانه و در عین حال، سه گانه است. این اعتقاد كه از آن به تثلیث یا سه گانگى تعبیر مى‏شود، مورد پذیرش رسمى كلیسا و پیروان آن مى‏باشد. آنان تصریح مى‏كنند كه اصطلاح سه گانگى یا تثلیث، هرگز در كتاب مقدس وارد نشده است؛ ولى اشاراتى به آن در كتاب مقدس یافت مى‏شود.1

مسیحیان به صراحت خود را موحّد مى‏دانند؛ ولى در عین حال معتقد به سه‏گانگى ذات خداوند هستند. مقصود از سه گانگى، همان خداى پدر، خداى پسر و روح القدس است. مسیحیان در طول تاریخ، تلاش بسیارى كردند تا این اعتقاد متناقض را معقول جلوه داده، حتى توجیه فلسفى نمایند؛ اما سرانجام به صراحت اقرار كرده‏اند كه با عقل و استدلال منطقى مى‏توان به وجود خداى واحد پى برد؛ ولى سه‏گانگى ذات خدا (تثلیث) را تنها از طریق مكاشفه الهى مى‏توان درك كرد و با عقل درك نمى‏شود.2

پذیرش یگانگى ذات خدا و سه گانگى ذات خدا، تناقضى آشكار است كه عقل سلیم پذیراى آن نیست. به همین دلیل، این اعتقاد را مسیحیان از امور ایمانى مى‏دانند و ایمان را در مقابل تعقل قرار مى‏دهند.3

از دیدگاه مسیحیت، عیسى مسیح علیه‏السلام پیامبر خدا نیست؛ بلكه خود خداست. مسیحیان معتقدند كه مسیح داراى دو ذات است؛ ذات انسانى و ذات الهى. او واقعاً خداست و در عین حال داراى بدن است و از نظر مقام الهى، با خداى پدر، هم‏ذات و برابر است و از نظر انسانى با انسان هم‏ذات است؛ ولى هیچ گناهى ندارد. از نظر الوهیت، قبل از آغاز زمان‏ها از خدا مولود گردید و از نظر انسانى، از مریم باكره متولد شد. عیسى دو شخص نمى‏باشد؛ بلكه یك شخص و پسر خداست.4

اساساً در منطق قرآن كریم، «ادیان» نداریم؛ بلكه «دین» داریم و تمام پیامبران، منادى دین واحدى بوده‏اند كه از آن به اسلام (تسلیم در برابر خداوند واحد) تعبیر شده است؛ «همانا دین در نزد خداوند، فقط اسلام است». همچنین در قرآن آمده است: «هر كس غیر از اسلام دینى را برگزیند، از او پذیرفته نیست».

این عقیده كه از آن به «تجسّم» یا «تجسّد» تعبیر مى‏شود، به طور آشكار متناقض است. آنان خود اقرار نموده‏اند كه: «اعتقاد به تجسم، مشكل یكى شدن خدا با انسان را پیش مى‏آورد؛ یعنى ادغام شخصیت نامتناهى و سرمدى خدا با وجودى كه متناهى و موقتى است»؛ ولى در عین حال مى‏گویند: «هر حمله‏اى به الوهیت مسیح، به حق به عنوان حمله‏اى به حقیقت مركزى ایمان مسیحى تلقى شده است».5 آنان تلاش زیادى در معقول جلوه دادن این اعتقاد كرده‏اند؛ ولى سرانجام باز اقرار كرده‏اند كه: «ضرورتاً بسیارى چیزها در مورد شخصیت مسیح، كما كان تفحص ناشدنى و ما فوق فهم و درك، باقى مى‏مانند».6

بنابراین با بررسى آموزه‏هاى ادیان مى‏فهمیم كه كدام منطبق با عقل و منطق است و كدام با احكام قطعى عقل متناقض است.

منبع:

مجله پرسمان، شماره40

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:11  توسط احمدرضافولادوند  | 

اینم 2تا برنامه مذهبی بافرمت جاوا

برای دانلود روی لینکشون کلیک کنید

زیارت حضرت عباس بافرمت جاوا


اینم برنامه گلمون مهدی(عج)

دعای عهد


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:38  توسط احمدرضافولادوند 

دانلود نوحه از کریمی

نوحه زیبای یادم میاد بچه بودم از محمودکریمی با فرمت wma باحجم کم

سرحال برای دانلود روی لینک زیر کلیک کن

نوحه امام رضا(ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 21:24  توسط احمدرضافولادوند